|
ماهی پری دلش همیشه خون بود ماهی پری ! تنگ بلور رو بشکن عرفان نظر آهاری + نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 15:53 توسط امین |
از جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید. هیچ کس نمیداند که به جنگ رفته بودی.با شکوه ترین جنگها اما همین است. جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی سپاه و بی سلاح. خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد. نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی. نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است. خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود. و روزی می رسد که پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود. آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد. آیینه ها اما دروغ می گویند.دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند،زیبایش می کند. جوانی بهایی ست که در ازای دستخط خدا می دهیم. دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد،کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد! عرفان نظرآهاری + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 10:21 توسط امین |
در این زمانه هیچكس خودش نیست كسی برای یك نفس خودش نیست همین دمی كه رفت و بازدم شد نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست همین هوا كه عین عشق پاك است گره كه خود با هوس خودش نیست خدای ما اگر كه در خود ماست كسی كه بیخداست، پس خودش نیست دلی كه گرد خویش میتند تار، اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست مگس، به هركجا، بهجز مگس نیست ولی عقاب در قفس، خودش نیست تو ای من، ای عقاب ِ بستهبالم اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست تو دستكم كمی شبیه خود باش در این جهان كه هیچكس خودش نیست تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست تمام شد، همین و بس: خودش نیست + نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 13:25 توسط امین |
مرا با عشق می خواهی و + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 12:26 توسط امین |
در ميخــانه به روى همــــــــــــه باز است هنـوز سينــــــه سوخته در سوز و گـــداز است هنــوز بینيازی است دراين مستى و بيهوشي عشق درِ هستــــــى زدن از روى نيــــــــاز است هنـوز چـــــــاره از دورى دلبـــــــر نبـــــــود، لب بـربنــد كه غــلام درِ او، بنـــــده نــــــــــواز است هنـــوز راز مــــــگشاى، مـــــــگر در بـــــــرِمست رُخ يار كه در اين مـــــــرحله، او محرم راز اســـت هنوز دست بـــــــردار ز ســـــــوداگرى و بــــوالهوسى دست عشــّاق سوى دوست دراز اســت هنـوز نـــــرسد دست مــــــــن ســـــــوخته بردامن يار چه تـــــوان كرد كه در عشوه و ناز است هنـوز؟ اى نسيم سحــــرى، گـــــــــر سر كويش گذرى عطـــــر بـــــرگير كه او غاليه ســاز است هنــوز امام خمینی رحمته الله علیه برگرفته از وبلاگ دوست نازنینم آمون و وبلاگ زیبای روزهای عاشقی + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 10:59 توسط امین |
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 1:45 توسط امین |
|
| ||||||