
باران به شدت می بارید ولی او همچنان روی عرشه ایستاده بود. تکیه داده بود به لبه کشتی. خیره شده بود به نقطه ای در خشکی و اشک می ریخت. امتداد نگاهش را دنبال کردم... فرزندش را دیدم که از کوه بالا می رفت و آب پا به پایش بالا می آمد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 19:6 توسط امین
|
وَ قَد سُئلَ اَینَ اللّهُ ؟! قالَ رَسولُ اللهِ: عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم.
میزان الحکمه، ج 3، ص 1156، ح 3820.
شرح حدیث: فکر میکنی خدا واقعاً کجاست؟! آن دورها، توی آسمان های دورِ دور؟! یا همین نزدیکی ها، همین دور و برها؟!
آن روزگار هم کسی به دنبال خدا می گشت، آمد نزد پیامبر(ص) و پرسید؛ یا رسول الله، خدا کجاست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «خدا نزد شکسته دلان است». خوشا به حالت که خدا میهمان دل تو شده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 18:56 توسط امین
|

امام رضا علیهالسلام فرمود: حسنات در ماه رمضان، پذیرفتهاند و گناهان در آن، آمرزیده. هر كس در ماه رمضان یك آیه از كتاب خدا بخواند، مثل كسى است كه در غیر آن، ختم قرآن كرده باشد و هر كس در این ماه، به صورت برادر مؤمنش بخندد، خدا را در قیامت دیدار نخواهد كرد، مگر آن كه در چهره او خواهد خندید. (مقصود، تجلّى حضرت حق ـ جلّ و علا ـ با صفت رحمت و رأفت بر دل مؤمن است.) و به بهشت، مژدهاش خواهد داد .
و هر كس در آن ماه، مؤمنى را یارى كند، خداوند، او را بر گذشتن از صراط ، در آن روز كه قدمها بر آن مىلغزد، یارى خواهد كرد. و هر كس در آن، خشم خود را نگه دارد، خداوند نیز روز قیامت، خشمش را از او نگه خواهد داشت. و هر كس در آن، ستمدیدهاى را یارى كند، خداوند، او را در دنیا بر ضدّ كسى كه با وى دشمنى نماید، یارى مىكند و روز قیامت نیز هنگام حساب و میزان، یارىاش مىنماید.
ماه رمضان، ماه بركت است، ماه رحمت، ماه آمرزش، ماه توبه و بازگشت به سوى خدا . هر كس در ماه رمضان آمرزیده نشود، پس در چه ماهى آمرزیده گردد؟!
پس از خداوند بخواهید كه در این ماه، روزه شما را بپذیرد و آن را آخرین رمضان شما قرار ندهد و شما را بر طاعت خویش توفیق دهد و از نافرمانى خود نگه دارد، كه او بهترین كسى است كه از او درخواست مىشود .
پینوشت:
1- فضائل الأشهر الثلاثة: 97/82 عن الحسن بن علیّ بن فضّال، بحارالأنوار: 96/341/5 .
منبع:
كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 182.
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 0:56 توسط امین
|

جسم خاكي، دل آسماني. تن سوزي و دل آرامي.
شعبان ميرود و منِ منتظر، روزهدار عاشقي ميشوم
كه از «واسع دعائي اذا دعوتك» مناجات شعبانيه
به ربنّاي سي غروب رمضان ميرسد.
پس هر غروب بلند ميخوانم:
«ربنّا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا وهبّ من لدنك رحمه انك انت الوّهاب».
ماه دلدادگي ديگري در راه است.
ماه نزول كتاب جاويدان و «اغفرلي تلك الذنوب العظام».
ماهي كه براي درك شب قدرش به معرفت فاطمه (س) رو ميآورم.
پس روزهدار عاشقي ميشوم كه از فراق گل يار، گلاب قرآن و عترت را ميبويد.
اي كه عَليَ كل شيء قديري،
به اين عاشق دل خسته در مسابقة خشنودي ماه مبارك نظر كن
كه قرب تو آرزوي من است،
يا غايه الطالبين.
منبع : شاخه سبز خیال

+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 1:5 توسط امین
|

مردی با خود زمزمه کرد : خدایا با من حرف بزن
یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید
مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن
آذرخش در آسمان غرید اما مرد اعتنائی نکرد
مرد به طرف خود نگاه کرد و گفت :
پس تو کجائی ؟؟ بگذار تو را ببینم ...
ستاره ای درخشید اما مرد ندید
مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده
کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد
خدایا خودت رابمن نشان بده و بگذار تو را ببینم
از تو خواهش می کنم
پروانه ای روی دست مرد نشست
و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد
ما خدارا گم می کنیم
در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست
تا بحال چند بار خوشی هایمان را آرام و بی بهانه به او گفته ایم ؟
تا بحال به او گفته ای که چقدر خوشبختی ؟
که چه خوب که او هست ؟
خدا همراه همیشگی سختیها و خستگی های ماست
زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم
خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود برسیم
او ما را دیده و حس کرده
اما گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست
تا خداهست جایی برای نا امیدی نیست
خوشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد .
خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت
اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه
حالا دلت لرزيد ؟
حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟
حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...
تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...
پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري
اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني
آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد
فقط خدا....
+
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387 1:35 توسط امین
|

گفتم : خدای من ، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم
سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا
بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ،
در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟ گفت:
عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی
که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی ،
من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی .
من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم :
پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است
که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند ،اشکهايت به من رسيد
و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی
و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟گفت :
بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ،
تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود
که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟گفت :
روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ،
پناهت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ،
بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم بگويی
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد
که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی .گفتم :
پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟گفت :
اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم
که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ،
من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی
همان بار اول شفايت می دادم .گفتم :
مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...گفت :
عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 8:13 توسط امین
|