|
خسرو شکیبایی پر کشید دکلمه ای از خسرو شکیبایی : دلم گرفته... دلم عجیب گرفته است... چرا گرفته دلت؟چرا؟ مثل اینکه تنهایی؟ چقدر هم تنها... دچار یعنی عاشق... و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد... روحش شاد و یادش گرامی باد... + نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 3:13 توسط امین |
خداوندا.........! جمعه ها در حسرت نیامدن "مهدی موعودت"یک به یک می سوزند وآینه های غبار گرفته چشم به راه اویندو آمدنش را مشتاقانه انتظار می کشندودل های بی قراربه ظهوربارانی اش محتاج است تا بیاید و با دستان معجزه آفرینش عدل و نور بگستراند......... به امید آن جمعه که بیاید....... + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 2:49 توسط امین |
میدان بلاغت است دیوان علی
کس چون بنهد قدم به میدان علی
هر نکته که بوی عشق می آید از آن
یا زان محمد است یا زان علی
***
خواهم نظری که جز خدا نشناسد
جز دست خدا گره گشا نشناسد
جز عشق علی و یازده فرزندش
راهی به دیار آشنا نشناسد
***
ای دل به علی نگر خدا را بشناس
وز روی علی رمز ولا را بشناس
خواهی که مقام عشق را بشناسی
برخیز و علی مرتضی را بشناس
***
گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است
وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است
گفتا که گهر مایه ی ارج صدف است
این عاصمه زادگاه میر نجف است
***
ای آمده در کعبه ز مادر به وجود
وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود
از آمدن و رفتن تو دانستم
سرمایه ی زندگی قیام است و ُقعود
***
تا بر لب خویش نام حیدر داریم
کی بیم ز دشمن ستمگر داریم
از مهر علی و یازده فرزندش
ما، گِردِ دیار خویش سنگر داریم
***
با یاد علی به موج آتش زده ایم
از نجد زبانه تا مراکش زده ایم
در مکتب او چو قامت افراخته ایم
سیلی به حرامیان سرکش زده ایم
***
ای تیغ کجت قبله نمای دل ما
سرپنجه ی تو گره گشای دل ما
تو شیر حقی، دست حقی، مرد حقی
ای نام بلندت آشنای دل ما
***
با نام علی به پهنه رو آوردیم
بر خصم شکستِ سو بسو آوردیم
هر چند که قطره قطره خون بخشیدیم
صهبای ظفر سبو سبو آوردیم (حمید سبزواری) + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 3:11 توسط امین |
- اگر می خواهید چیزی برای شما باشد آن را فقط برای خود نخواهید. - تمام آرزوهایت را یک جا بنویس و آن را یکی یکی از خدا بخواه ... خدا فراموش کار نیست اما تو فراموش کردی آن چه امروز داری آرزوی دیروزت بوده است. - افسوس گذشته را در خودت بیدار مکن زیرا تو را ازبازسازی آینده باز می دارد. - یک کاغذ سفید هر چه قدر هم تمیزباشد آن را قاب نمی کنند برای ماندگار ماندن... باید حرفی داشت. - یا به اندازه ی آرزوهایت تلاش کن یا به اندازه ی تلاشت آرزو کن. - حکایت قشنگی است .. فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند. سرمشق آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان هم یادمان رفت + نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 11:16 توسط امین |
در کوچه های خاکی تن + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 21:3 توسط امین |
- در جهان تا می توانی ساده و یکرنگ باش .. قالی از صد رنگ بودن .. زیر پا افتاده است. - هر طلوع و غروبی محبت کن .. مهربان باش .. دوست بدار .. شاید فردایی نباشد. - آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد .. نخست می باید ایستادن..راه رفتن .. دویدن و بالا رفتن را بیاموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند. + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 11:13 توسط امین |
ای رحمن که دوست را می نوازی
ای رحیم که آفتاب رحمتت از مرز کفرو ایمان،
شایستگی و نا شایستگی پاکی و ناپاکی و حتی دوستی و دشمنی ما میگذرد
آری جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست
جز تو دیگر کسی را ارباب نخواهم گرفت که رب همه تویی
که ملک و مالک روز دین تویی ، همه بت هایم را می شکنم
هیچ کس جز تو را دیگر نمی پرستم
از هیچ قدرتی جز تو دیگر یاری نمیگیرم
ای تنها و تنها معبود من
ای تنها و تنها مستعان من
ما همه را که اینچنین بر بیراهه های جهل افتاده ایم
بر گمراهی های جورمان افکنده اند
بازیچه ضعف های خویشیم و بازیچه قدرتهای غیر تو و غیر خویش،
به راه آر ،
بر راه پاک راستی و آگاهی و حقیقت و کمال و عشق و زیبایی و خیر بران
مارا همراه آنها کن که دوستشان داشته ای و نعمتشان داده ای
نه آنها که بر آنان خشمگینی و نه آنها که گمراهانند + نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 20:8 توسط امین |
مادرم بر دست های پر پینه ات بوسه می زنم و می گویم روزت مبارک مادرم دوستت دارم بیاید بیشتر قدر این فرشته های در کالبد انسان رو بدونیم نگذارید بعد از فقدانشون تازه بفهمیم چه به سر ما آمده بهشت زیر پای مادران است ... + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 17:28 توسط امین |
|
| ||||||