تبليغاتX
** خدایا: مرا قلبی ببخش که برای دیگران بتپد با اشک دیگران اشک بریزد از شادی دیگران شاد شود و رنج دیگران را رنج خود بداند قلبی که مرا با تمامی آفرینش پیوند زند ** خدايم!به تو عشق مي ورزم.تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا دوست مي دارم.چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم. خدايم!مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد. ** خدايم!خانه قلب من كوچك است آن راچنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد.خانه قلبم ويرانه است،آن را مرمت كن تا در خور تو شود.خانه قلبم آلوده است،آن را پاك و مطهر گردان.عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شودكه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شويو من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم. پس بارالها مرا در انتظار رسيدن به اين آرزو مگذار ** جانا حديث حسنت در داستان نگنجد * رمزي ز راز عشقت در صد زبان نگنجد* سوداي زلف و خالت در هر خيال نايد * انديشه وصالت جز در گمان نگنجد* هرگز نشان ندادند از كوي تو كسي را * زيرا كه راه كويت اندر نشان نگنجد* آهي كه عاشقانت از حلق جان برآرند * هم در زمان نيايد هم در مكان نگنجد* آنجا كه عاشقانت يك دم حضور يابند * دل در حساب نايد جان در ميان نگنجد* اندر خمير دلها گنجي نهان نهادي * از دل اگر برآيد در آسمان نگنجد* عطار وصف عشقت چون در عبارت آورد* زيرا كه وصف عشقت اندر بيان نگنجد *


ذکر یار

ذکر یار

 

تلاش هاي فوق العاده نردباني هستند كه ما را به اوج مي برند

 ولي ما ترجيح مي دهيم كه با پرواز به قله برسيم

در صورتيكه گاه زندگي به بال هاي ما تعالي واوج ياد نداده

 بنابراين از هر چيز ممكن و ناممكن براي جهش استفاده مي كنيم.

 غافل از اينكه زنگ پايان به صدا درمي آيد و ما هنوز نفهميديم كه اين نقطه اوج كجاست ؟

نمي دانم چرا بر اين باوريم كه آمده ايم تا شب را به صبح و صبح را به شب ببافيم

 و هر اميد و نا اميدي را با يك كوك به  لباس زندگي وصل كنيم ؟

و چرا فكر مي كنيم كه همه  زندگي در كاري خلاصه مي شود

 كه فكرو بدن و روح ما را به سخره مي گيرد، ما را مصلوب مي كند

درخت وجودمان را هرس مي كند، از قامت ما بالا مي رود و به ريشه هايمان چنگ مي زند

 بدون اينكه  نازك ترين شاخه هاي وجودمان را كه در آفتاب مي لرزند نوازش كند؟

كاري كه ابتدا و انتهايي براش متصور نيست .

آيا مي توان با شهامت تقاضاي قدري مهر و محبت را از زندگي داشت

 آن را عوض كرد ، از عطر خاك زندگي كرد و در پرتو اميد بر خود باليد؟

با تشکر از علی عزیز و وبلاگ قشنگش

ali266.blogfa.com 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 16:54 توسط امین |


Imageمجموعه سخنرانی محرم 85 از حاج آقای پناهیان (با عناوین: معرفی ماه محرم، ابعاد حماسه حسینی، زندگی معنوی و عارفانه و ...) تقدیم به کاربران عزیز

 

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 20:59 توسط امین |


Imageمجموعه 49 سخنرانی از استاد انصاریان (با موضوعات: عوامل قیام امام حسین(ع)، نکاتی از زندگی انبيا، شرح خطبه سید الشهدا و ...)  تقدیم به کاربران عزیز

دانلود در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 20:48 توسط امین |


 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386 0:39 توسط امین |


 

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...

001516.jpg

خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.

شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟


عرفان نظر آهاری

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 5:40 توسط امین |


X

ای غربت صداقت

من بودنم را در همان نگاه اول و

همان سلام اول متوقف کرده ام

آخر تمام بودنت میان یک سلام و

خداحافظ جای گرفته است

پس من به همان سلام بسنده

می کنم تا هیچ گاه پایانی در کار

نباشد

نجوایم کن مهربان


صفحه نخست
پست الکترونيک



پيوندهاي روزانه

عطر انتظار
گفتارهای حکیمانه
کاروان بهشتیان زمین
زندگی با خنده
::::. پريشانگرد .::::
غرفه ناز
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان اراک
::.امام زمان (عج).::
مهندس آي كيو
هميشه عقايد ما صحيح نيست
تک سوار عشق
دل آبی به دنبال دلهای آبی
.:: آئین مهر ::.
ستاره درخشان شب
روزهای عاشقی
پدر مهربون
و خدایی که در این نزدیکی است ...
مهدی زهرا
چهارده منتخب
پرواز روح
گیسو کمند
حرف هایی از جنس ایرانی
اتاْمرون
یاسین
آموزش هندی و انگلیسی
پیامبر اعظم
شب قدر
("(." ویبره ".)")
معرفت دینی
یا امام حسن مجتبی
آسمونی
ترنم اندیشه
میکده من
استاد صمدی
سپيده دم
ساربان
خورشید ولایت
موهبت
شاخه سبزخیال
آرشيو پيوندهاي روزانه


فال حافظ
نوشته هاي پيشين

آبان 1388

شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
فروردین 1382


آرشيو موضوعي

شعر
عکس
دانلود
ادبی
صحبت های خودمانی
اجتماعی
مذهبی


پيوندها

نور و نار
حرف هایی از جنس ایرانی
مجله انتظار
::. پريشانگرد .::
پرتال مهندسین عمران

RSS