تبليغاتX
** خدایا: مرا قلبی ببخش که برای دیگران بتپد با اشک دیگران اشک بریزد از شادی دیگران شاد شود و رنج دیگران را رنج خود بداند قلبی که مرا با تمامی آفرینش پیوند زند ** خدايم!به تو عشق مي ورزم.تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا دوست مي دارم.چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم. خدايم!مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد. ** خدايم!خانه قلب من كوچك است آن راچنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد.خانه قلبم ويرانه است،آن را مرمت كن تا در خور تو شود.خانه قلبم آلوده است،آن را پاك و مطهر گردان.عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شودكه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شويو من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم. پس بارالها مرا در انتظار رسيدن به اين آرزو مگذار ** جانا حديث حسنت در داستان نگنجد * رمزي ز راز عشقت در صد زبان نگنجد* سوداي زلف و خالت در هر خيال نايد * انديشه وصالت جز در گمان نگنجد* هرگز نشان ندادند از كوي تو كسي را * زيرا كه راه كويت اندر نشان نگنجد* آهي كه عاشقانت از حلق جان برآرند * هم در زمان نيايد هم در مكان نگنجد* آنجا كه عاشقانت يك دم حضور يابند * دل در حساب نايد جان در ميان نگنجد* اندر خمير دلها گنجي نهان نهادي * از دل اگر برآيد در آسمان نگنجد* عطار وصف عشقت چون در عبارت آورد* زيرا كه وصف عشقت اندر بيان نگنجد *


ذکر یار

ذکر یار

 

دونالد کر وقتی سوی خوش صحبت را دید...

       به جز :           

                                                                   

نمی توانست چیز دیگری بگوید.

و سو گفت :    (( دونالد خیلی دوستت دارم! ))

اما دونالد     به جز :       

چیزی نگفت.

سو پرسید : (( تو هم منو دوست داری؟ ))

اما دونالد   به جز :   

چیزی نگفت.

سو خدا حافظی کرد و او را ترک کرد..

سو هرگز نزد دونالد برنگشت و هیچ وقت نفهمید که :

 

                                                 

 

یعنی : ((دوستت دارم)) !!!

                                                                                         

                                                                                                    (( شل سیلور اشتاین ))

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 22:21 توسط امین |


 

امام صادق عليه السلام، بقيع

واژه زنادقه جمع زنديق است. اين كلمه ريشه فارسى دارد و در اصل‏«زند دين‏» زن دين بود. مزدكيان (1) خود را زند دين ‏مى‏ناميدند. طريحى در مجمع البحرين مى‏نويسد: زنادقه گروهى از مجوسيان بودند. سپس اين كلمه بر هر ملحدى در دين استعمال‏ گرديد. (2)

در بين مردم چنين شهرت يافته كه زنديق كسى است كه به هيچ دينى ‏پاى‎بند نيست و قائل به دهر است. و در حديث آمده است: زنادقه ‏همان دهريه هستند كه مى‏گويند: نه خدايى وجود دارد و نه بهشت و جهنمى. دهر است كه ما را مى‏ميراند. (3) از گفت و گوى امام ‏موسى کاظم عليه السلام با هارون الرشيد بر مى‏آيد كه زنديق به كسى‏ گفته مى‏شود كه خدا و رسولش را رد كند و به جنگ با آنها بپردازد. (4)

اولين كسى كه ملحد گشته و زنديق شد ابليس بود. (5)

ملحدين و دهريان مناظرات و گفت‏وگوهايى با پيامبر اسلام داشتند كه علامه طبرسى در كتاب الاحتجاج (6) به بخشى از آنها اشاره كرده است:

امام صادق عليه السلام مناظراتى طولانى و گفت‏وگوهاى بسيارى با ابن‏ابى‏العوجاء، ابوشاكر ديصانى، زنديق مصرى و برخى ديگر از سران ‏زنادقه داشت و به عقايد انحرافى آنها پاسخ مى‏داد. پيش از آن كه‏ به برخى از گفت‏وگوهاى آن حضرت با زنادقه اشاره كنيم، نگاهى به‏ افكار دو نفر از سران زنادقه مى‏افكنيم:

 

رهبران زنادقه

يكى از رهبران زنادقه، عبدالكريم بن ابى‏العوجاء است. وى از شاگردان حسن بن ابى الحسن بصرى بود و بر اثر افكار انحرافى كه ‏داشت، از دين و توحيد منحرف شد. (7)

ابن ابى‏العوجاء با چند نفر از دهريون در مكه پيمان بست تا با قرآن معارضه كنند. او در يكى از سفرهاى خود به مكه، هنگامى كه‏ با عظمت امام صادق عليه السلام در بين مردم مواجه مى‏شود، از روى كينه و حسد داوطلب مى‏شود تا به نمايندگى از ابن طالوت، ابن الاعمى و ابن المقفع؛ امام را در نزد مردم شرمنده كند اما با پاسخ ‏كوبنده امام صادق عليه السلام مواجه و سرافكنده مى‏شود و مفتضحانه به نزد دوستان خود برمى‏گردد. وى سرانجام به دستور منصور، توسط فرماندار كوفه محمد بن سليمان به زندان افتاد. گروهى نزد منصور رفتند و به شفاعت او برآمدند. منصور به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در نامه‏اى به فرماندار، دستور آزادى ابن‏ابى‏العوجاء را صادر كرد. پيش از آن كه نامه به كوفه برسد، منصور دستور داد تا ابن ابى‏العوجاء را گردن بزنند. ابن‏ابى‏العوجاء هنگام مرگ گفت: اكنون بيمى از كشته شدن ندارم، زيرا من چهار هزار حديث جعل و حلال را حرام و حرام را حلال نموده‏ام و در ماه رمضان شما را به روزه خوارى كشانده‏ام و در روز عيد فطر وادار به روزه گرفتن كرده‏ام. (8)

ابوشاكر يكى ديگر از رهبران زنادقه است كه افكار انحرافى‏اش‏ بسيارى از مسلمانان را دچار شبهه و شك و ترديد كرد. وى قائل به ‏خداى نور و خداى ظلمت‏ بود.

ابوشاكر گفت‏وگوهاى بسيارى با ياران امام صادق عليه السلام داشت. او در مدينه با امام صادق عليه‎السلام مناظره و گفت‏وگو كرد كه نتيجه‏اش شكست‏ علمى و رسوايى بود. (9)

 

مناظره هشام با ابوشاكر ديصانى

هشام بن الحكم مى‏گويد: روزى ابوشاكر ديصانى به من گفت: آيه‏اى ‏در قرآن است كه باعث تقويت نظر و انديشه ماست. گفتم: اين آيه ‏كدام هست؟ ابوشاكر گفت: (هو الذى فى‏السماء اله و فى ‏الارض ‏اله) (10) ؛ اوست كه در آسمان خداست و در زمين خدا. هشام‏ مى‏گويد: متحير ماندم كه در جواب او چه پاسخى بدهم. ايام حج فرارسيد و روانه خانه خدا شدم. با امام صادق عليه السلام ملاقات و عرض كردم‏كه ابوشاكر چنين مى‏گويد و برداشت او را از آيه بيان كردم. امام‏صادق عليه السلام فرمود: اين سخن، سخن زنديق است. هرگاه نزد او رفتى، از او بپرس: نامت در كوفه چيست؟ او خواهد گفت: فلان. بگو: نامت در بصره چيست؟ باز هم همان نام را تكرار مى‏كند. بگو: خداى ما نيز چنين است. خداى ما هم در آسمان «اله‏» است و هم در زمين ‏«اله‏».

هشام مى‏گويد: (به كوفه) برگشتم و بدون هيچ توقفى، نزد ابوشاكر رفتم. آنچه امام صادق عليه‎السلام به من گفته بود، از او پرسيدم. ابوشاكر كه درمانده شده بود و جوابى نداشت، گفت: اين سخن (طرز استدلال) از حجاز به اين جا آمده است. (11)

 

مناظره امام صادق عليه السلام با ابوشاكر ديصانى

هشام بن الحكم مى‏گويد: روزى ابو شاكر ديصانى نزد امام صادق عليه السلام رفت و گفت: اى جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمايى و دلالت ‏كن. امام صادق عليه السلام فرمودند: بنشين! در اين هنگام كودك خردسالى‏ پيش آمد كه در دستش تخم پرنده‏اى بود. كودك با تخم بازى مى‏كرد. امام صادق عليه السلام تخم پرنده را از بچه گرفت. سپس با اشاره به تخم ‏پرنده، به ديصانى فرمود: اين دژى است پوشيده كه پوست ضخيمى‏ دارد. در زير اين پوست ضخيم، پوست نازكى وجود دارد و زير آن ‏پوست نازك، مايعى طلايى و مايعى نقره‏اى در كنار هم، بدون اين كه ‏با هم مخلوط شوند، وجود دارد ... كسى نمى‏داند كه آن تخم پرنده ‏براى آفرينش نر خلقت‏ شده است‏ يا براى آفرينش ماده. هنگام شكسته ‏شدن تخم پرنده صورت‏هاى فراوان، چون: طاووس، كبوتر و خروس از آن‏ بيرون مى‏آيد. آيا فكر نمى‏كنى كه براى اين آفرينش مدبرى هست؟!

امام صادق عليه السلام، بقيع

هشام مى‏گويد: ديصانى مدتى سرش را به زير انداخت و در فكر فرو رفت. سپس سر برداشت و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك ‏له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انك امام و حجة من الله على ‏خلقه و انا تائب مما كنت فيه‏» (12) ؛ شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، خداوند يكتاست و شريك ‏ندارد و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده خداست و تو رهبر و حجت از سوى خداوند براى بندگان هستى و من از گذشته خود بازگشت مى‏كنم.

 

مناظره امام صادق عليه السلام با ابن ابى‏العوجاء

عبدالكريم بن ابى‏العوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام ‏صادق عليه السلام گفت‏وگو كرد.

مرحوم كلينى برخى از مناظرات وى با امام صادق عليه السلام را نقل كرده‏است. اينك يكى از مناظرات را ذكر مى‏كنيم:

راوى گويد: روز ديگر ابن ابى‏العوجاء برگشت و در مجلس امام‏ صادق عليه السلام خاموش نشست و دم نمى‏زد. امام فرمود: گويا آمده‏اى كه ‏بعضى از مطالبى را كه در ميان داشتيم تعقيب كنى. گفت: همين را خواستم. اى پسر پيغمبر! امام به او فرمود: تعجب است از اين كه ‏تو خدا را منكرى و به اين كه من پسر رسول خدايم گواهى دهى!! گفت: عادت مرا به اين جمله وادار مى‏كند؟ امام فرمود: پس چرا سخن نمى‏گويى؟ عرض كرد: از جلال و هيبت ‏شما است كه در برابرتان ‏زبانم به سخن نيايد. من دانشمندان را ديده و با متكلمين مباحثه‏كرده‏ام؛ ولى مانند هيبتى كه از شما به من دست دهد، هرگز به من ‏روى نداده است. فرمود: چنين باشد ولى من در پرسش را به رويت ‏باز مى‏كنم. سپس به او توجه كرد و فرمود: تو مصنوعى يا غيرمصنوع؟ عبدالكريم بن ابى‏العوجاء گفت: ساخته نشده‏ام. امام ‏فرمود: براى من بيان كن كه اگر ساخته شده شده بودى، چگونه ‏مى‏بودى؟ عبدالكريم مدتى سر به گريبان شده، پاسخ نمى‏داد و با چوبى كه در مقابلش بود ور مى‏رفت و مى‏گفت: دروازه پهن، گود، كوتاه، متحرك و ساكن همه اينها صفت مخلوق است. امام فرمود: اگر براى مصنوع صفتى جز اين‏ها ندانى بايد خودت را هم مصنوع بدانى؛ زيرا در خود از اين امور حادث شده مى‏يابى. عبدالكريم گفت: از من چيزى پرسيدى كه هيچ كس پيش از تو نپرسيده و كسى بعد از تو هم ‏نخواهد پرسيد. امام فرمود: فرضا بدانى در گذشته از تو نپرسيده‏اند، از كجا مى‏دانى كه در آينده نمى‏پرسند؟ علاوه بر اين،سخن و گفتار خود را نقض كردى، زيرا تو معتقدى كه همه چيز از روز اول مساوى و برابر است، پس چگونه چيزى را مقدم و چيزى را موخر مى‏دارى؟ اى عبدالكريم! توضيح بيشترى برايت دهم: بگو بدانم ‏اگر تو كيسه جواهرى داشته باشى و كسى به تو گويد: در اين كيسه‏ اشرفى هست و تو بگويى نيست. او به تو بگويد: اشرفى را براى من‏ تعريف كن. و تو اوصاف آن را ندانى، آيا تو مى‏توانى ندانسته ‏بگويى اشرفى در كيسه نيست؟ گفت: نه. امام فرمود: جهان هستى كه‏ درازا و پهنايش از كيسه جواهر بزرگتر است. شايد در اين جهان‏ مصنوعى باشد زيرا كه تو صفت مصنوع را از غير مصنوع تشخيص ‏نمى‏دهى. عبدالكريم درماند ... . سال بعد، بار ديگر با امام در حرم مكى برخورد. يكى از شيعيان به حضرت عرض كرد: ابن‏ ابى ‏العوجاء مسلمان شده؟ امام فرمود: او نسبت ‏به اسلام كور دل ‏است، مسلمان نشود. چون ابن ابى‏العوجاء چشمش به امام افتاد، گفت: اى آقا و مولاى من! امام فرمود: براى چه اين‏جا آمدى؟ گفت: براى عادت تن و سنت ميهن و براى اين كه ديوانگى و سر تراشى و سنگ‎پرانى مردم را ببينم. امام فرمود: اى عبدالكريم! تو هنوز بر سركشى و گمراهيت پا برجايى؟ عبدالكريم رفت ‏سخنى بگويد كه ‏امام فرمود: در حج مجادله روا نيست و عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت چنان باشد كه تو گويى كه چنان نخواهد بود. ما و تو رستگاريم و اگر حقيقت چنان باشد كه ما مى‏گوييم، ما رستگاريم و تو در هلاكت. (13)

 

مناظره امام صادق عليه السلام با زنديق مصرى

هشام بن الحكم مى‏گويد: زنديقى از مصر به قصد ديدار با امام ‏صادق عليه السلام رهسپار مدينه شد. زنديق وقتى به مدينه رسيد كه آن حضرت ‏مدينه را به قصد مكه ترك كرده بود. زنديق كه در مصر آوازه علم ‏و اخلاق امام صادق عليه السلام را شنيده بود، شيفته ديدار آن حضرت بود. بدين خاطر با اين كه خسته بود، لحظه‏اى درنگ نكرد و روانه مكه ‏شد. هشام مى‏گويد: امام صادق عليه السلام در حال طواف بود كه زنديق مصرى ‏نزد آن حضرت آمد. من همراه امام صادق عليه السلام بودم. زنديق مصرى سلام ‏كرد. حضرت فرمود: نام تو چيست؟ زنديق گفت: عبدالملك. امام ‏پرسيد: كنيه‏ات چيست؟ گفت: ابو عبدالله. امام فرمود: اين كدام‏ ملك و پادشاه است كه تو بنده او هستى؟ آيا از پادشاهان زمين ‏است ‏يا از پادشاهان آسمان؟ پسرت بنده خداى آسمان است ‏يا بنده ‏خداى زمين؟ هشام مى‏گويد: مرد مصرى سكوت كرد. امام فرمود: حرف ‏بزن. باز هم او سكوت اختيار كرد. امام فرمود: هرگاه از طواف ‏فارغ شدم، نزد ما بيا.

طواف امام پايان يافت. زنديق نزد حضرت آمد و در مقابل امام ‏نشست. امام به او فرمود: آيا مى‏دانى كه زمين زير و رويى دارد؟زنديق گفت: آرى. امام فرمود: تاكنون به زير زمين رفته‏اى؟ زنديق‏گفت: نه. امام فرمود: آيا مى‏دانى در زير زمين چيست؟ زنديق گفت: نمى‏دانم. گمان مى‏كنم چيزى زير زمين نيست. امام فرمود: گمان ‏چيزى جز عجز و درماندگى است... آيا به سوى آسمان بالا رفته‏اى؟ او گفت: نه. امام فرمود: آيا مى‏دانى در آن‏جا چيست؟ او گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: آيا به سوى مشرق و مغرب رفته‏اى و ماوراى ‏آنها را زير نگاهت قرار داده‏اى؟ زنديق گفت: نه. امام فرمود: بسى ‏جاى تعجب است كه نه به مشرق رفته‏اى، نه به مغرب، نه به درون‏ زمين، نه به آسمان بالا و نه خبرى از آن‏جا دارى تا بدانى در آنجا چيست؟ و در عين حال، تو منكر آن چه كه در اين مكان‏هاست‏ هستى؟! آيا هيچ عاقلى چيزى را كه نمى‏داند منكر مى‏شود؟! زنديق ‏مصرى گفت: تاكنون هيچ كس با من اين گونه سخن نگفته است. امام ‏فرمود: پس تو از اين جهت در شك و ترديد هستى؟!

زنديق گفت: شايد چنين باشد. امام فرمود: اى مرد! بدان! هيچگاه ‏آن كه نمى‏داند بر آن كه مى‏داند حجت و دليلى ندارد. هرگز جاهل ‏حجتى بر عالم ندارد. اى برادر مصرى! گوش كن كه با تو چه مى‏گويم! آيا نمى‏بينى كه آفتاب، ماه، شب و روز به افق درآيند؟ اما يكى ‏بر ديگرى سبقت نمى‏گيرد. آنها مى‏روند و بر مى‏گردند، و در اين ‏رفت و آمد مجبور و مضطر هستند؛ زيرا جايى جز جاى خودشان‏ ندارند. آنها اگر مى‏توانستند كه برنگردند چرا برمى‏گردند؟ اگر مضطر نبودند چرا شب، روز نمى‏گردد و روز، شب نمى‏شود؟ به خدا سوگند! اى برادر مصرى! آنچه را كه شما به آن عقيده داريد و دهر مى‏ناميد اگر آنها را مى‏برد پس چرا برمى‏گرداند و اگر آنها برمى‏گرداند پس چرا آنها را مى‏برد؟! آيا نمى‏بينى كه آسمان ‏برافراشته شده و زمين نهاده شده است، به گونه‏اى كه نه آسمان به‏ زمين مى‏افتد و نه زمين بر روى كرات زيرين خود سرازير مى‏شود؟ به ‏خدا سوگند، خالق و مدبر آنها خداست.

زنديق مصرى تحت تاثير استدلال‏هاى امام صادق عليه السلام قرار گرفت و مسلمان شد. امام صادق عليه السلام به هشام دستور داد تا تعاليم اسلام را به او بياموزد. (14)

 

مناظره‏اى ديگر

هشام مى‏گويد: زنديقى نزد امام صادق عليه السلام آمد و با آن حضرت مناظره ‏كرد. قسمتى از سخنان امام صادق عليه السلام به زنديق اين بود:

اين كه مى‏گويى خدا دوتاست، از دو حال خارج نيست: يا هر دو قديم ‏و قويند و يا هر دو ضعيفند و يا يكى نيرومند و ديگرى ضعيف است. اگر هر دو نيرومندند پس چرا يكى از آنها ديگرى را دفع نمى‏كند تا در اداره جهان هستى تنها باشد. قدرت خدا بايد برتر از همه ‏قدرت‏ها باشد. اگر قدرتى در برابر خداوند يافت ‏شود، نشانه عجز و ناتوانى خداوند است، و اگر يكى را قوى و ديگرى را ضعيف پندارى، گفتار ما ثابت ‏شود كه خدا يكى است، به علت ناتوانى و ضعفى كه‏ در ديگرى آشكار است. اگر بگويى كه خدا دو تاست، از دو حال خارج‏ نيست: يا هر دو در تمام جهات برابرند و يا از تمام جهات مختلف و متمايزند، چون ما امر خلقت را منظم مى‏بينيم و فلك را در گردش و تدبير جهان را يكسان؛ و شب و روز و خورشيد و ماه را مرتب. درستى‏ كار و تدبير و هماهنگى آن، دلالت كند كه ناظم يكى است. علاوه‏ بر آن، لازم است ميانه‏اى بين دو خدا قائل شوى تا تمايز بين آنها مشخص شود. بنابراين خداى سومى بايد وجود داشته باشد. و اگر ادعا كنى كه سه خدا وجود دارد، بر تو لازم مى‏شود كه خدايان پنج‏گانه ملتزم شوى، چون بين خدايان سه‎گانه بايد تمايز باشد. بدين ‏ترتيب شماره خدايان بالا مى‏رود و به بى‏نهايت مى‏رسد. (15)

زنادقه همانند ديگر گروه‏هاى كژانديش درباره توحيد و خداشناسى‏ شبهه افكنى مى‏كردند و در سست كردن عقايد دينى مردم و رواج فساد و بى‏دينى در امت اسلامى سعى مى‏نمودند. آنان همواره با عكس‏العمل ‏شديد امام صادق عليه السلام و پاسخ كوبنده‏اش رو به ‏رو مى‏گشتند.

 

پى‏نوشت‎ها:

1- مزدك در ايام پادشاهى قباد مى‏زيست و كتاب مزدا اثر اوست.(سفينه‏البحار، ج 1، ص‏559.)

2-مجمع البحرين، ص 248.

3- سفينة البحار، ج 1، ص‏559.

4- تحف العقول، ص 428.

5- همان.

6- احتجاج، ج 1، ص 25.

7- مجمع البحرين، ص 162.

8- سفينة البحار، ج 2، ص 285.

9- همان، ج 1، ص 474.

10- سوره زخرف، آيه 84.

11- تفسير الميزان، ج 18، ص 128/ سفينة ‏البحار، ج 1، ص 474.

12- احتجاج، ج 2، ص 71.

13- الكافى، ج 1، ص‏97.

14- احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 75.

15- كافى، ج 1، ص 1005.

 

منبع:

ماهنامه كوثر، ش 40 ، عمادالدين مروج زنادقه .

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 22:15 توسط امین |


 

امام صادق علیه السلام

1- مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است:

روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى‎فرمائى؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مى‎نمایم:

مى‎دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى‎گردد.

مى‎دانم داراى وظائف و مسئولیّت‎هائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.

مى‎دانم مرا مرگ در مى‎یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى‎رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.

و مى‎دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)

 

2- در روایات متعدّدى وارد شده است:

هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى‎بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى‎داشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته‎اید؟!

اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟

حضرت در جواب مى‎فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه‎مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مى‎كشم و كار مى‎كنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته‎ام.(2)

 

3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حكایت كرده‎اند:

روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور كرد.

و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیه‎السلام وارد شد.

منصور گفت: یابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3)

 

4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است:

شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یابن رسول الله! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچه كوچك باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مى‎كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و در دهانش بگذارى .

انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مى‎گرداند. 

 (4)

 

5- صفوان جمّال حكایت می‎كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم، كه فرمود: اى صفوان! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مى‎دانى؟

عرض كردم: خیر، نمى‎دانم .

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برانگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرفى كرده، كه تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بوده‎اند.

سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلت‎تر از حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.

و نیز جانشینى بهتر و با فضیلت‎تر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤمنین امام على بن ابى طالب علیه السلام معرفى نكرده است .(5)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15.

2- كافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36.

3- كشف الغمّة، ج 2، ص 373.

4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265.

5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.

 

منبع:

کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام؛ عبدالله صالحى

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 22:8 توسط امین |


 

شهادت امام صادق علیه السلام

لقب رئیس مذهب شیعه* بدین جهت براى امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعى در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش، فرصت انتشار یافت. براى آشکار شدن اهمیت این مجال تاریخى، اشاره‎اى کوتاه به فشارهاى اجتماعى و سیاسى وارد بر امامان پیش از حضرت صادق علیه‎السلام لازم است.

این فشارها گرچه در ابتدا، به عنوان سیاستى راهبردى، از سوى دستگاه‎هاى حاکمه تعقیب مى‎شد، اما جو اثرپذیر مسلمانان که به راحتى تحت تاثیر تبلیغات قرار مى‎گرفت بر تنگناها مى‎افزود و البته مصلحت جویى‎ها و عافیت طلبى‎ها نیز مزید بر علت مى‎شد.

در میان ائمه علیهم السلام، امیرالمومنین على علیه السلام به جهت سوابق بى نظیر و توصیه‎هاى مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت ویژه‎اى داشت که لازمه طبیعى آن مورد توجه قرار گرفتن ایشان از سوى مسلمانان بود، اما چنین نشد. بحث بر دور داشته شدن آن حضرت از خلافت نیست بلکه حتى در حوزه‎هاى فکرى و عقیدتى نیز زمینه ظهور جدى در اختیار ایشان نبود. کدام یک از خطبه‎هاى مفصل و مهم نهج البلاغه، در دوران بیست و پنج ساله خانه نشینى امام ادا شده است؟

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز مقدورتر مى‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال 132ادامه داشت.

در رجال شیخ طوسى، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق علیه السلام برده شده است. از حسن بن على وشاء یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل شده که گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) حدیث نقل مى‎کردند. (1) 

البته چنین ارقامى بدان معنا نیست که همه این افراد، به یک میزان مورد وثوق امام قرار داشتند، لذا آن حضرت نسبت به عده محدودترى از اصحاب خود، توثیق‎ها و تجلیل‎هاى ویژه نموده و به برخى اجازه مى‎دادند تا در مباحث مختلف وارد میدان شوند و به بحث و حتى مناظره بپردازند.

در رجال کشى نقل شده که مردى شامى در مجلس امام وارد شد و عرض کرد: شنیده‎ام که براى هر سئوال پاسخى دارید، پس آمده‎ام که با شما مناظره کنم. امام فرمود: در چه موضوعى بحث دارى؟ گفت: در قرآن. امام به حمران بن أعین فرمود: پاسخ این مرد را بده. مرد شامى خطاب به امام گفت: من مى‎خواهم با خود شما بحث کنم. حضرت فرمود: اگر بر حمران چیره شدى، بر من غلبه یافته‎اى. سپس در آن جلسه زراره بن أعین در فقه با مرد شامى مناظره کرد، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حکم در امامت و مومن طاق نیز در پاره‎اى امور اعتقادى. (2)  

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

پس از این مقدمه، به موضوع اصلى مورد نظر در این مقال مى‎پردازیم و آن را با سئوالى آغاز مى‎کنیم: آیا امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت ویژه و بى‎سابقه‎اى که پس از گذشت بیش از یک قرن از تاریخ تشیع براى ایشان حاصل شد، در مورد معنا و مفهوم تشیع و چیستى آن، مطالبى فرموده یا خیر؟ پاسخ یقیناً مثبت خواهد بود. مگر ممکن است امام در موضوعات فقهى، چنان فرمایش‎هاى متعدد و تعالیم فراوانى بیان کرده باشند که متون فقهى ما به طور عمده بر محور سخنان آن حضرت (و پدر گرامى‎شان) قرار یافته، آنگاه در باب مسائل عقیدتى که پایه و اساس دیانت است، مطالبى قابل توجه و مبنایى نفرموده باشند؟

شهادت امام صادق علیه السلام

طبیعتاً همان گونه که در فقه، نقلیات کمترى از چهار امام اول حتى امیرالمومنین (علیه السلام) در مقایسه با امامان پنجم و ششم وجود دارد، در اعتقادات نیز مطالب نقل شده از آن دو امام، به ویژه امام صادق علیه السلام به مراتب بیشتر است، لذا نمى‎توان در ارائه تعریف از تشیع سخنان امام ششم را لحاظ ننمود. امامان یک سلسله متصل به رسول خدایند که سخن‎شان یکى است و مرام واحدى را معرفى و ترویج مى‎کنند. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل است: «سخن من، سخن پدرم و کلام پدرم، کلام جد من است و آن کلام حسین و ... سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که سخن خداى متعال است.» (3) اما بى توجهى به شرایط ویژه و سخت زمانى امامان در القا و بیان این مرام و منظومه اعتقادى، خبط بزرگى است.

شاگردان امام صادق علیه السلام از سخنان و تعالیم ایشان مکتوباتى را تالیف کردند که اصول نامیده مى‎شود و به تعبیر میرداماد «حدود چهارهزار شاگرد در محضر امام صادق علیه السلام بودند که کتب و تالیفاتشان فراوان بوده اما تعدادى که اعتبار آنها مقبول قرار گرفت و مورد اعتماد واقع شد، اصول چهارصدگانه نامیده شده است.» (4) در مورد اعتبار این مجموعه‎هاى روایى، دانشمندان علم حدیث سخنان فراوان گفته‎اند. میراث حدیثى امام صادق علیه السلام در فاصله زمانى پس از ایشان تا حدود دو قرن بعد که تالیف کتب جامع روایى آغاز شد، از سوى امامان بعدى نیز تقویت شد و البته طبعاً این میراث در معرض آفات خاص خود نیز قرار داشت. سخن در این است که آیا هیچ اثر و ثمرى از آموزه‎هاى آن امام بزرگ، در تعریف تشیع و بیان چارچوب‎هاى آن به ما نرسیده است؟ آیا روشنفکران ما مى‎توانند بى‎نیاز از این مجموعه به ارائه مفهوم تشیع اقدام کنند؟

هر قدر هم که کسى در میزان اعتبار میراث حدیثى شیعه تردید و یا حتى غلو کند، امکان نادیده گرفتن و ناچیز انگاشتن آن مبانى علمى را ندارد.

یکى از برخوردهاى غیرعلمى - در ظاهر علمى - و تا حدى عوام گرایانه با حدیث را مثال مى‎آوریم. اگر شخصى موجه و موثق و کاملاً مورد اعتماد، حادثه یا مطلبى را براى شما، از قول شخص ثالثى نقل کند و بر صحت نقل تاکید نماید، چه بسا شما بدون آن که شخص ثالث را بشناسید، به واسطه اعتماد به ناقل مستقیم که با او مواجه بوده‎اید و تکیه بر این که او به هر کسى اعتماد نمى‎کند مطلب را بپذیرید. در این حالت شما مطلب مورد نظر را با دو واسطه – راوى - دریافت کرده‎اید که واسطه اول برایتان مجهول و واسطه دوم برایتان کاملاً مورد اعتماد است اما به قرینه تاکید واسطه دوم و شناخت و اعتمادتان به وى، به نقل اعتماد مى‎ورزید. بنابراین اگر گفته شود که هر حدیثى به صرف مجهول بودن یک راوى آن، محکوم به بطلان است، بدون آن که قرائن موجود ملاحظه شود، حکمى علمى نشده است. این تنها یک نمونه و مثال بود.

از تاریخ حدیث شیعه به روشنى فهمیده مى‎شود که بسیارى از اصول چهارصدگانه - که ذکرش گذشت - به دست صاحبان کتب اربعه - به ویژه جناب کلینى صاحب کتاب کافى رسیده است. لذا آنان قرائنى افزون بر صحت سند حدیث در اختیار داشته‎اند. از آنجا که این بحث، مسئله‎اى فنى در علم حدیث است ما به همین اشاره اکتفا مى‎کنیم به امید آن که طرح موضوعى در ذهن خوانندگان محترم باشد، زیرا خدشه نمودن بى امان در میراث حدیثى، یکى از آفات دین شناسى‎هاى امروزین جامعه ما است.

اما در ادامه بحث اصلى خود باز هم با خدشه کنندگان مماشات نموده و از احادیثى نمونه مى‎آوریم که از نوع صافى‎هاى سخت گیرانه گذشته و همه گزینش‎هاى گاه غیر علمى را پشت سر گذاشته اند، اما باز هم در صحنه مانده‎اند. نمونه‎اى از این احادیث صحیح السند از اصول کافى، که از امام صادق علیه‎السلام نقل گردیده، چنین است:

- باب وجوب طاعت/ حدیث 6: ما قومى هستیم که خداوند طاعتمان را واجب ساخته است.

- باب آن که ائمه (علیهم السلام) والیان امر الهى و گنجینه داران علم اویند/ حدیث 5: ما حجت‎هاى الهى بر بندگانش و گنجینه‎داران علم اوییم.

- باب نص خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ائمه (علیهم السلام)/ حدیث 102: از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم» سئوال شد پس فرمود: این آیه در مورد على بن ابى طالب (علیهماالسلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه‎السلام) نازل شد ... سپس در مورد على بن حسین (امام سجاد علیه السلام) و پس از ایشان در محمد بن على (امام باقر علیه السلام) استمرار یافت...

- باب غیبت/ حدیث10: اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر (رسالت مهم الهى در گستردن دین و عدل در عالم) غایب شده است، این مسئله را انکار نکنید. از احادیثى که مضمون آنها قابل انکار نیست - و نمونه‎هاى فوق گوشه‎اى از آنها است - به دست مى‎آید که انتصاب الهى امامان شیعه (که عصمت لازمه آن است) علم لدنى و الهى آنان و غیبت امام عصر (عج) از موارد غیرقابل حذف در تعریف تشیع است.

*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد .  بعضی از افراد تعمدا این لفظ را بیان می‎دارند و عده‎ای هم از روی جهل. به هر حال این کلام نادرست می‎باشد و علت اشتباه و نادرست بودن آن هم این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی می‎باشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عده‎ای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست می‎خواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- رجال نجاشى/ شماره 80.

2- بحارالانوار، ج 47/ص 407.

3- کافى، ج 1/ص 53.

4- الذریعه،ج 2/ ص130 .  

 

منبع:

روزنامه شرق، جواد محدثی

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 21:59 توسط امین |


 

شهادت امام صادق علیه السلام

لقب رئیس مذهب شیعه* بدین جهت براى امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعى در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش، فرصت انتشار یافت. براى آشکار شدن اهمیت این مجال تاریخى، اشاره‎اى کوتاه به فشارهاى اجتماعى و سیاسى وارد بر امامان پیش از حضرت صادق علیه‎السلام لازم است.

این فشارها گرچه در ابتدا، به عنوان سیاستى راهبردى، از سوى دستگاه‎هاى حاکمه تعقیب مى‎شد، اما جو اثرپذیر مسلمانان که به راحتى تحت تاثیر تبلیغات قرار مى‎گرفت بر تنگناها مى‎افزود و البته مصلحت جویى‎ها و عافیت طلبى‎ها نیز مزید بر علت مى‎شد.

در میان ائمه علیهم السلام، امیرالمومنین على علیه السلام به جهت سوابق بى نظیر و توصیه‎هاى مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت ویژه‎اى داشت که لازمه طبیعى آن مورد توجه قرار گرفتن ایشان از سوى مسلمانان بود، اما چنین نشد. بحث بر دور داشته شدن آن حضرت از خلافت نیست بلکه حتى در حوزه‎هاى فکرى و عقیدتى نیز زمینه ظهور جدى در اختیار ایشان نبود. کدام یک از خطبه‎هاى مفصل و مهم نهج البلاغه، در دوران بیست و پنج ساله خانه نشینى امام ادا شده است؟

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز مقدورتر مى‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال 132ادامه داشت.

در رجال شیخ طوسى، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق علیه السلام برده شده است. از حسن بن على وشاء یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل شده که گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) حدیث نقل مى‎کردند. (1) 

البته چنین ارقامى بدان معنا نیست که همه این افراد، به یک میزان مورد وثوق امام قرار داشتند، لذا آن حضرت نسبت به عده محدودترى از اصحاب خود، توثیق‎ها و تجلیل‎هاى ویژه نموده و به برخى اجازه مى‎دادند تا در مباحث مختلف وارد میدان شوند و به بحث و حتى مناظره بپردازند.

در رجال کشى نقل شده که مردى شامى در مجلس امام وارد شد و عرض کرد: شنیده‎ام که براى هر سئوال پاسخى دارید، پس آمده‎ام که با شما مناظره کنم. امام فرمود: در چه موضوعى بحث دارى؟ گفت: در قرآن. امام به حمران بن أعین فرمود: پاسخ این مرد را بده. مرد شامى خطاب به امام گفت: من مى‎خواهم با خود شما بحث کنم. حضرت فرمود: اگر بر حمران چیره شدى، بر من غلبه یافته‎اى. سپس در آن جلسه زراره بن أعین در فقه با مرد شامى مناظره کرد، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حکم در امامت و مومن طاق نیز در پاره‎اى امور اعتقادى. (2)  

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

پس از این مقدمه، به موضوع اصلى مورد نظر در این مقال مى‎پردازیم و آن را با سئوالى آغاز مى‎کنیم: آیا امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت ویژه و بى‎سابقه‎اى که پس از گذشت بیش از یک قرن از تاریخ تشیع براى ایشان حاصل شد، در مورد معنا و مفهوم تشیع و چیستى آن، مطالبى فرموده یا خیر؟ پاسخ یقیناً مثبت خواهد بود. مگر ممکن است امام در موضوعات فقهى، چنان فرمایش‎هاى متعدد و تعالیم فراوانى بیان کرده باشند که متون فقهى ما به طور عمده بر محور سخنان آن حضرت (و پدر گرامى‎شان) قرار یافته، آنگاه در باب مسائل عقیدتى که پایه و اساس دیانت است، مطالبى قابل توجه و مبنایى نفرموده باشند؟

شهادت امام صادق علیه السلام

طبیعتاً همان گونه که در فقه، نقلیات کمترى از چهار امام اول حتى امیرالمومنین (علیه السلام) در مقایسه با امامان پنجم و ششم وجود دارد، در اعتقادات نیز مطالب نقل شده از آن دو امام، به ویژه امام صادق علیه السلام به مراتب بیشتر است، لذا نمى‎توان در ارائه تعریف از تشیع سخنان امام ششم را لحاظ ننمود. امامان یک سلسله متصل به رسول خدایند که سخن‎شان یکى است و مرام واحدى را معرفى و ترویج مى‎کنند. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل است: «سخن من، سخن پدرم و کلام پدرم، کلام جد من است و آن کلام حسین و ... سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که سخن خداى متعال است.» (3) اما بى توجهى به شرایط ویژه و سخت زمانى امامان در القا و بیان این مرام و منظومه اعتقادى، خبط بزرگى است.

شاگردان امام صادق علیه السلام از سخنان و تعالیم ایشان مکتوباتى را تالیف کردند که اصول نامیده مى‎شود و به تعبیر میرداماد «حدود چهارهزار شاگرد در محضر امام صادق علیه السلام بودند که کتب و تالیفاتشان فراوان بوده اما تعدادى که اعتبار آنها مقبول قرار گرفت و مورد اعتماد واقع شد، اصول چهارصدگانه نامیده شده است.» (4) در مورد اعتبار این مجموعه‎هاى روایى، دانشمندان علم حدیث سخنان فراوان گفته‎اند. میراث حدیثى امام صادق علیه السلام در فاصله زمانى پس از ایشان تا حدود دو قرن بعد که تالیف کتب جامع روایى آغاز شد، از سوى امامان بعدى نیز تقویت شد و البته طبعاً این میراث در معرض آفات خاص خود نیز قرار داشت. سخن در این است که آیا هیچ اثر و ثمرى از آموزه‎هاى آن امام بزرگ، در تعریف تشیع و بیان چارچوب‎هاى آن به ما نرسیده است؟ آیا روشنفکران ما مى‎توانند بى‎نیاز از این مجموعه به ارائه مفهوم تشیع اقدام کنند؟

هر قدر هم که کسى در میزان اعتبار میراث حدیثى شیعه تردید و یا حتى غلو کند، امکان نادیده گرفتن و ناچیز انگاشتن آن مبانى علمى را ندارد.

یکى از برخوردهاى غیرعلمى - در ظاهر علمى - و تا حدى عوام گرایانه با حدیث را مثال مى‎آوریم. اگر شخصى موجه و موثق و کاملاً مورد اعتماد، حادثه یا مطلبى را براى شما، از قول شخص ثالثى نقل کند و بر صحت نقل تاکید نماید، چه بسا شما بدون آن که شخص ثالث را بشناسید، به واسطه اعتماد به ناقل مستقیم که با او مواجه بوده‎اید و تکیه بر این که او به هر کسى اعتماد نمى‎کند مطلب را بپذیرید. در این حالت شما مطلب مورد نظر را با دو واسطه – راوى - دریافت کرده‎اید که واسطه اول برایتان مجهول و واسطه دوم برایتان کاملاً مورد اعتماد است اما به قرینه تاکید واسطه دوم و شناخت و اعتمادتان به وى، به نقل اعتماد مى‎ورزید. بنابراین اگر گفته شود که هر حدیثى به صرف مجهول بودن یک راوى آن، محکوم به بطلان است، بدون آن که قرائن موجود ملاحظه شود، حکمى علمى نشده است. این تنها یک نمونه و مثال بود.

از تاریخ حدیث شیعه به روشنى فهمیده مى‎شود که بسیارى از اصول چهارصدگانه - که ذکرش گذشت - به دست صاحبان کتب اربعه - به ویژه جناب کلینى صاحب کتاب کافى رسیده است. لذا آنان قرائنى افزون بر صحت سند حدیث در اختیار داشته‎اند. از آنجا که این بحث، مسئله‎اى فنى در علم حدیث است ما به همین اشاره اکتفا مى‎کنیم به امید آن که طرح موضوعى در ذهن خوانندگان محترم باشد، زیرا خدشه نمودن بى امان در میراث حدیثى، یکى از آفات دین شناسى‎هاى امروزین جامعه ما است.

اما در ادامه بحث اصلى خود باز هم با خدشه کنندگان مماشات نموده و از احادیثى نمونه مى‎آوریم که از نوع صافى‎هاى سخت گیرانه گذشته و همه گزینش‎هاى گاه غیر علمى را پشت سر گذاشته اند، اما باز هم در صحنه مانده‎اند. نمونه‎اى از این احادیث صحیح السند از اصول کافى، که از امام صادق علیه‎السلام نقل گردیده، چنین است:

- باب وجوب طاعت/ حدیث 6: ما قومى هستیم که خداوند طاعتمان را واجب ساخته است.

- باب آن که ائمه (علیهم السلام) والیان امر الهى و گنجینه داران علم اویند/ حدیث 5: ما حجت‎هاى الهى بر بندگانش و گنجینه‎داران علم اوییم.

- باب نص خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ائمه (علیهم السلام)/ حدیث 102: از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم» سئوال شد پس فرمود: این آیه در مورد على بن ابى طالب (علیهماالسلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه‎السلام) نازل شد ... سپس در مورد على بن حسین (امام سجاد علیه السلام) و پس از ایشان در محمد بن على (امام باقر علیه السلام) استمرار یافت...

- باب غیبت/ حدیث10: اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر (رسالت مهم الهى در گستردن دین و عدل در عالم) غایب شده است، این مسئله را انکار نکنید. از احادیثى که مضمون آنها قابل انکار نیست - و نمونه‎هاى فوق گوشه‎اى از آنها است - به دست مى‎آید که انتصاب الهى امامان شیعه (که عصمت لازمه آن است) علم لدنى و الهى آنان و غیبت امام عصر (عج) از موارد غیرقابل حذف در تعریف تشیع است.

*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد .  بعضی از افراد تعمدا این لفظ را بیان می‎دارند و عده‎ای هم از روی جهل. به هر حال این کلام نادرست می‎باشد و علت اشتباه و نادرست بودن آن هم این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی می‎باشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عده‎ای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست می‎خواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- رجال نجاشى/ شماره 80.

2- بحارالانوار، ج 47/ص 407.

3- کافى، ج 1/ص 53.

4- الذریعه،ج 2/ ص130 .  

 

منبع:

روزنامه شرق، جواد محدثی

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 21:57 توسط امین |


X

ای غربت صداقت

من بودنم را در همان نگاه اول و

همان سلام اول متوقف کرده ام

آخر تمام بودنت میان یک سلام و

خداحافظ جای گرفته است

پس من به همان سلام بسنده

می کنم تا هیچ گاه پایانی در کار

نباشد

نجوایم کن مهربان


صفحه نخست
پست الکترونيک



پيوندهاي روزانه

عطر انتظار
گفتارهای حکیمانه
کاروان بهشتیان زمین
زندگی با خنده
::::. پريشانگرد .::::
غرفه ناز
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان اراک
::.امام زمان (عج).::
مهندس آي كيو
هميشه عقايد ما صحيح نيست
تک سوار عشق
دل آبی به دنبال دلهای آبی
.:: آئین مهر ::.
ستاره درخشان شب
روزهای عاشقی
پدر مهربون
و خدایی که در این نزدیکی است ...
مهدی زهرا
چهارده منتخب
پرواز روح
گیسو کمند
حرف هایی از جنس ایرانی
اتاْمرون
یاسین
آموزش هندی و انگلیسی
پیامبر اعظم
شب قدر
("(." ویبره ".)")
معرفت دینی
یا امام حسن مجتبی
آسمونی
ترنم اندیشه
میکده من
استاد صمدی
سپيده دم
ساربان
خورشید ولایت
موهبت
شاخه سبزخیال
آرشيو پيوندهاي روزانه


فال حافظ
نوشته هاي پيشين

آبان 1388

شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
فروردین 1382


آرشيو موضوعي

شعر
عکس
دانلود
ادبی
صحبت های خودمانی
اجتماعی
مذهبی


پيوندها

نور و نار
حرف هایی از جنس ایرانی
مجله انتظار
::. پريشانگرد .::
پرتال مهندسین عمران

RSS