|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 21:0 توسط امین |
شخصى يهودي به حضور امام على (ع ) آمد و پرسيد: «عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بياورد.» امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود: «اضرب ايّام اسبوعك فى ايّام سنتك » (روزهاى هفته را بر روزهاى يكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقيمانده) خواهد بود.) سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، اين عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسيم كرد، ديد بر همه اين اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بياورد. شايد اين سوال براي شما هم مطرح شود که يک سال مگر 360 روز است؟ بايد گفت چنانکه تاريخ روايت مي کند منجمان در آن روزگار بر اين باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر اين ايام سال نزد ايشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان مي افزودند؛ از طرفي سائل فردي يهودي است و يهوديان نيز معتقد به سال شمسي بوده اند. و اين از بصيرت و هوشمندي بالاي حضرت حکايت دارد که به فرد يهودي مي فرمايد روزهاي هفته ات را بر روزهاي سال خويش( و نه سال قمري اهل حجاز و عربستان) ضرب کن. + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 20:40 توسط امین |
اشاره: جمال السالكين، آيت الله سيد احمد تهراني كربلايي از بزرگان فقه و فلسفه و عرفان است. از شاگردان وي ميتوان از سيد محسن امين عاملي، نويسندهي كتاب اعيان الشيعه و آيت الله حاج ميرزا عليآقا قاضي را نام برد. نوشتهي زير بخشي از نامهاي است كه آن استاد بزرگ، به يكي از شاگردان خويش نوشته است. به اميد آنكه نفس قدسي آن عارف وارسته بر جان من و شما خوانندهي عزيز و كاربر محترم سايت تبيان نشسته و چراغي براي نيل به كمالات باشد. انشاء الله * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستورالعمل آن است که : از خود، و خود رأیی دست برداری، جان من به لب آمد از گفتن این که راه نجات و خلاص در استغراق ذکر الهی و تفکر در معرفت نفس و خودشناسی است و ذکر و فکر، خود راهنمای تو خواهد شد. «يا مَن اسمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِكرُهُ شِفاءٌ» اي آنكه نامش دواي دردها و يادش شفابخش جانهاست. «دَوائُكَ فِيكَ وَ لا تبصر، وَ دَائُكَ مِنكَ وَ لاتَشعُر» درد تو در درون توست، نمي بيني؟! و داروي تو هم نزد خود خود تو است، درك نميكني؟ تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيزجنابعالي در همه چيز اهتمام داريد مگر در همين يك كلمه، پس حالا كه چنين است. تو و تسبيح و مصلّي و ره زهد و ورع من و ميخانه و و ناقوس و ره دير و كنِشت
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 20:37 توسط امین |
دوست عزيزم، كاربر محترم تبيان، در اين سياهه، شما نوشتاري را خواهيد خواند كه ميان يك جوان 22 ساله و حضرت آيتالله، علامه طباطبايي درسال 1355 مكاتبه شده است. آنچه آن جوان سوال كرده است نياز آشكار يا نهان هر انسان مكلفي است، در هر فصلي از حيات كه باشد، آنگاه كه در پيچ و خم زندگي و در فراز و نشيب اين دنيا پاي گذارده و در تاريكناي اين مسير، كور مال كور مال در اميد مقصد است، و جواب علامه چراغي است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه: محضر مبارک حضرت آيتالله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليکم و رحمةالله و برکاته جواني هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطي زندگي ميکنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شدهاند. درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نميخواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم. 23/10/1355 دستگيري: جوابي كه حضرت آيت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند: بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در پشت ورقه مرقوم داشتهايد لازم است همتي بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازيد. به اين نحو که: هر روزه طرف صبح که از خواب بيدار ميشويد، قصد جدي کنيد که هر عملي پيش آيد، رضاي خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاري که ميخواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طوري که اگر نفع اخروي نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهيد داد. وقت خواب، چهار- پنج دقيقهاي در کارهايي که روز انجام دادهايد، فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد، هر کدام مطابق رضاي خدا انجام يافته، شکر کنيدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنيد و اين رَويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادي حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ ميباشد، ولي کليد نجات و رستگاري است. و هر شب، پيش از خواب توانستيد سُوَر مُسبِّحات [سورههايي كه با تسبيح خداوند آغاز ميشوند] يعني: "سورههاي حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن" را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها "سوره حشر" را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال،حالات خود را براي بنده در نامه بنويسيد. انشاءالله موفق خواهيد بود. محمد حسين طباطبايي
مأخذ نامهها: علي شيرواني _ نامههاي عرفاني – صص 187 – 188 حسين عسگري سايت تبيان + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 20:32 توسط امین |
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 7:51 توسط امین |
در زندگی پرتلاطم امروزی، داشتن آرامش، یکی از نیازهای ضروری انسان عصر حاضر است. همه ی ما برای یافتن لحظاتی آرام و بدون دغدغه در جستجو هستیم و گاه نیز فکر می کنیم رسیدن به آرامش روحی و فکری امری محال است. در این دنیای پرتحرک که هر روز در حال تغییر و تحول است، برای ایجاد آرامش و دادن این حس به انسان ها، نیازمند خلق چنین تفکری هستیم که درون خانه به دنبال آسایش و تمرکز فکری باشیم. برای طراحی این چنین محیطی، رنگ ، یکی از ضروریات است. در یک خانه، رنگ به دو گونه مورد توجه قرار می گیرد؛ یکی فضای کلی و عمومی خانه، دیگری مجموعه ای از ترکیب بندی های رنگی که در یک اتاق و اجزای داخلی آن وجود دارد. با استفاده از رنگ مناسب می توان محیطی و فضایی برای استراحت و آرامش یافت، و آن گاه خانه تبدیل به پناهگاه و مأمنی می شود برای فرصت تفکر و اندیشه. در این میان لازم است رنگ ها و تأثیر متقابل آن ها را بر یکدیگر بشناسیم. رنگ های همخوان یا همان رنگ هایی که در دایره ی رنگی ، مجاور یکدیگر قرار دارند،نقش مهمی درایجاد آرامش دارند. حتی اگر این رنگ ها تُنمایه ای قوی داشته باشند، مانند آبی تیره، سبز تیره، و ارغوانی، باز هم به انسان آرامش می دهند. اما برای به دست آوردن شناخت بیشتر، نکات مطرح شده در سلسله مقالات آشنایی با تأثیررنگها،می تواند راهگشا باشد. بر این اساس، اثر بخشی برخی از رنگ ها بر یکدیگر را با نگاهی موشکافانه بررسی می کنیم. رنگ آبی، در مجموع، رنگی است آرامش بخش و تفکر برانگیز. این اتاق با رنگ های مشابه و همساز در زمینه ی آبی و به شیوه ی چیدمان کشورهای خاوردور آراسته شده است، و آباژور سفید ایستاده، یک برج فانوس دریایی شرقی را در میان آب های تیره رنگ اقیانوس تداعی می کند. دیوارهای نارنجی رنگ، توسط رنگ سفیدی که در چارچوب پنجره ها، و همین طور سقف و کف حمام به چشم می خورد، احاطه و مشخص شده اند و حسی از نور گرمی بخش خورشید را تداعی می کنند. نارنجی درخشان در فضای حمام، در پایان یک روز کاری، احساسی از سبکی و آسایش به ارمغان می آورد و فرصتی برای تفکر در تنهایی ایجاد می کند. منبع : ایران آذین - با تلخیص + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 7:44 توسط امین |
خاطرهاي از زبان امير مؤمنان، علي عليه السلام امام علي عليه السلام ميفرمايند: روزى رسول خدا –كه درود و سلام خداوند برو و خاندان پاكش باد- سراغ مردى از اصحاب را گرفت و پرسيد: فلانى در چه حال است؟ گفتند: مدتى است رنجور و بيچاره شده، و چونان مرغ بال و پر شكسته، زار و پريش گشته [و زندگانى به سختى مىگذراند]. حضرت [به حال او ترحم كرد و] برخاست و به قصد عيادت او روانه منزل وى شد . [مرد بيمار و گرفتار، واقعاً رنجور و مبتلا گشته بود و پيامبر خدا به فراست دريافت كه بيمارى و ابتلاى او مستند به يك امر عادى نيست، اين بود كه] از وى پرسيد: آيا در حق خود نفريني كردهاى؟ بيمار [فكرى كرد و] گفت: بله، همين طور است، من در مقام دعا گفته بودم : «پروردگارا اگر بناست در جهان آخرت مرا به خاطر ارتكاب گناهانم كيفر دهى، از تو مى خواهم كه در كيفر من تعجيل فرمايى و آن را در همين جهان قرار دهى ....» رسول خدا –صلي الله عليه و آله و سلم- فرمود: اى مرد! چرا در حق خود چنين دعايى كردى ؟! مگر چه مىشد از پروردگار [كريم] هم سعادت دنيا و هم سعادت و نيكبختى سراى ديگر را خواستار مىشدى و در نيايش خود اين آيه را مىخواندى : «ربنا آتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار» مرد مبتلا دعا را خواند و صحيح و سالم گشت و با سلامتى بازيافته همراه ما از منزل جدا شد. قَالَ عَلىٌ عليه السلام:... فَبَينَمَا هو جَالِسٌ اِذ سَاَلَ عَن رَجُلٍ مِن اَصحَابِهِ . فَقالُوا: يَا رَسولَ اللهِ! اِنَّهُ قَد صَارَ مِنَ البَلا كَهَيئَةِ الفَرخِ لا رِيشَ عَلَيهِ فَاَتَاهُ فَاِذَا هُوَ كَهَيئَةِ الفَرخِ مِن شِدَّةِ البَلا. فَقَالَ: قَد كُنتَ تَدعُو فِى صِحَّتِكَ دُعاءً؟ قَالَ: نَعَم، كُنتُ اَقُولُ: يَا رَبِّ اَيَّمَا عُقُوبَةٍ اَنتَ مُعاقِبى بِهَا فِى الاخِرَةِ، فَعَجِّلها لِى فِى الدُنيا. فَقَالَ النَبِىُ اَلا قُلتَ: «اَللهُم اتِنَا فِى الدُنبا حَسَنَةً وَ فِى الاَخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذابَ النارِ» ؟ فَقَالَهَا الرَجُلُ فَكَاَنَّمَا نَشَطَ مِن عِقالٍ وَ قَامَ صَحِيحاً وَ خَرَجَ مَعَنا.(1) + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 7:41 توسط امین |
خبر آمد خبری در راه است می روم بار دگر مستم کند نام تو آرامه ی جان من است ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش + نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386 14:0 توسط امین |
|
| ||||||