|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 11:6 توسط امین |
سلام جا داره از عزیزانی که از چه از کشور عزیزمون و چه از کشورهای اروپایی وآمریکایی و عربی به این وبلاگ لطف دارن و بنده را با میل های خودشون راهنمایی می کنند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم. امید است در پناه حق تعالی با دعاها و راهنماییهای شما عزیزان این وبلاگ روز به روز بهتر و بهتر شود + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 10:49 توسط امین |
آن روز يکي از گرم ترين روزهاي فصل خشکسالي بود و تقريباً يک ماه بود که رنگ باران را نديده بوديم، پرندگان يکي يکي از پا درمي آمدند و محصولات کشاورزي همه از بين رفته بودند، گاوها ديگر شير نمي دادند، نهرها و جويبارها همه خشک شده بودند و همين خشکسالي باعث ورشکستگي بسياري از کشاورزان شده بود.
هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت فرسايي آب را به مزارع مي رساندند؛ خوب البتّه اين اواخر تانکر آبي خريداري کرده بوديم و هر روز در محل توزيع آب، آن را از جيره مان پر مي کرديم.
اگر به زودي باران نمي باريد، ممکن بود همه چيزمان را از دست بدهيم و در همان روز بودکه درس بزرگي از همياري گرفتم و با چشمان خود شاهد معجزه اي بودم.
وقتي در آشپزخانه مشغول تهيّه ي ناهار براي شوهر و برادرشوهرهايم بودم« بيلي» پسر 6 ساله ام را در حالي که به سمت جنگل مي رفت ديدم. او به آسوده خيالي يک کودک خردسال نبود. طوري قدم برمي داشت مثل اين که هدف مهمي دارد. من فقط پشت او را مي ديدم امّا کاملاً مشخص بود که با دقّت بسيار راه مي رود و سعي مي کند تا جاي ممکن تکان نخورد. هنوز چند دقيقه اي از ناپديد شدنش در جنگل نگذشته بود که با سرعت به سمت خانه برگشت. من هم با اين فکر که هر کاري که انجام مي داده ديگر تمام شده به درون خانه برگشتم تا ساندويچ ها را درست کنم. لحظه اي بعد او دوباره با قدم هايي آهسته و هدفمند به سمت جنگل رفت و اين کار يک ساعت طول کشيد. با احتياط به سمت جنگل قدم برمي داشت و بعد با عجله به سمت خانه مي دويد. بالاخره کاسه ي صبرم لبريز شد، دزدکي از خانه بيرون رفتم و او را تعقيب کردم. خيلي مراقب بودم که مرا نبيند. چون کاملاً مشخّص بود کار مهمي انجام مي دهد و نمي خواستم فکر کند او را کنترل مي کنم. دست هايش را ديدم که فنجاني کرده و در مقابل خود نگه داشته بود، خيلي مراقب بود تا آبي که در دستانش قرار داشت نريزد. آبي که شايد بيشتر از 2 يا 3 قاشق نبود.
هنگامي که دوباره به جنگل رفت، دزدکي به او نزديک شدم، تيغ ها و شاخه هاي درختان با صورت او برخورد مي کردند، اما هدف او خيلي خيلي مهم تر از اين بود که بخواهد منصرف شود. هنگامي که خم شدم تا ببينم او چه کار مي کند، با شگفت انگيزترين صحنه در عمرم مواجه شدم؛ چند آهوي بزرگ در مقابل او ظاهر شدند، سپس بيلي به سمت آن ها رفت. دلم مي خواست فرياد بکشم و او را از آن جا فراري دهم اما از ترس نفسم بند آمده بود. بعد قوچي بزرگ را با شاخ هايي که نشان از مهارت خالق مطلق داشت، ديدم که به طرز خطرناکي به بيلي نزديک شده بود، امّا به او صدمه اي نزد. حتّي هنگامي که بيلي دو زانو روي زمين نشست. تکان هم نخورد. روي زمين بچه آهويي افتاده بود و معلوم بود که از گرما و کم شدن آب بدن رنج مي برد. بچه آهو سر خود را با زحمت بسيار بالا آورد تا آبي را که در دستان پسرم بود ليس بزند. وقتي آب تمام شد و بيلي بلند شد تا با عجله به سمت خانه برگردد، خودم را پشت يک درخت پنهان کردم تا مرا نبيند.
هنگامي که به سوي خانه و به سمت شير آبي که آن را مسدود کرده بودم مي رفت، او را دنبال کردم. بيلي شير آب را تا آخر باز کرد و قطره ها آرام آرام شروع به چکيدن کردند و او همان جا، در حالي که آفتاب به پشت او شلاق مي زد، دو زانو نشست و منتظر ماند تا قطره هاي آبي که به آهستگي مي چکيدند، دست هاي او را پر کند.
حالا موضوع برايم روشن شده بود. به خاطر آب بازي با شلنگ آب در هفته ي گذشته و سخنراني مفصّلي که درباره اهميّت صرفه جويي در مصرف آب از من شنيده، کمک نخواسته بود. تقريباً بيست دقيقه طول کشيد تا دستان او پر از آب شد، وقتي که بلند شد و مي خواست به جنگل برگردد، من درست در مقابل او بودم در حالي که چشمان کوچکش پر از اشک شده بود فقط گفت: من آب را هدر ندادم و به مسير خود ادامه داد. من هم با يک ديگ کوچک آب که از آشپزخانه برداشته بودم به او پيوستم. هنگامي که رسيديم، عقب ايستادم و به او اجازه دادم بچه آهو را به تنهايي تيمار کند، زيرا اين کار او بود و خودش بايد تمامش مي کرد. من ايستادم و مشغول تماشاي زيباترين صحنه زندگي ام يعني سعي و تلاش براي نجات جان ديگري شدم. وقتي قطره هاي اشک از صورتم به زمين مي افتادند، ناگهان قطره ها، بيشتر و بيشتر شدند. به آسمان نگاه کردم، گويي خود خداوند بود که با غرور و افتخار مي گريست.
بعضي ها شايد بگويند که اين فقط يک اتفاق بوده و اين گونه معجزات اصلاً وجود ندارند و يا شايد بگويند گاهي اوقات بايد باران ببارد. من نمي توانم با آن ها بحث کنم، حتّي سعي هم نمي کنم. تنها چيزي که مي توانم بگويم اين است که باران، مزرعه ما را نجات داد. درست مثل عمل پسر بچه اي کوچک که باعث نجات جان يک آهو شد.
اين خداوند است
آيا تا به حال شده جايي نشسته باشيد و يک دفعه دلتان بخواهد براي کسي که دوستش داريد، کاري نيک انجام دهيد؟
اين خداوند است! او با شما صحبت مي کند. آيا تا به حال مستاصل و تنها شده ايد، طوري که هيچ کس نباشد تا با او حرف بزنيد؟ اين خداوند است! مي خواهد شما با او حرف بزنيد. آيا تا به حال شده است به کسي فکر کنيد که مدّت هاست از او خبري نداريد سپس، بعد از مدّتي کوتاه او را ببينيد يا تماس تلفني از جانب او داشته باشيد؟ اين خداوند است! هيچ چيزي به اسم تصادف و اتّفاق
آيا تا به حال چيز خارق العاده اي را بدون اين که آن را درخواست کرده باشيد دريافت کرده ايد در حالي که توانايي پرداخت هزينه آن را نداشته ايد. اين خداوند است! او از خواسته قلبي ما خبر دارد.
آيا فکر مي کنيد اين متن را تصادفي خوانده ايد؟ نه اين طور نيست. و اکنون اين خداوند است!
به خداوند نگوييد که چقدر توفان شما بزرگ و سهمگين است. به توفان بگوييد که خداوند شما چقدر بزرگ و توانا است.
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385 22:0 توسط امین |
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده استپشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند. عرفان نظرآهاری
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 15:23 توسط امین |
سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟
جهان آفرينش داراي قوانيني است که آن قوانين را آفريننده ي جهان وضع نموده است. آفريننده اي که حکيم است و هيچ کاري را بيهوده و بدون حکمت انجام نداده است. در سراسر اين جهان که مي نگريم چيزي جز عظمت و بزرگي خالق نمي بينيم. قوانيني که وضع کرده و سنتهائي که قرار داده، هيچکدام داراي کمترين نقص و نارسائي نيست و دانشمندان و انديشه وران در تحليل و کشف علل اين قوانين در تکاپو مي باشند. به رمز و راز برخي از اين پديده ها پي مي برند ولي در تحليل بسياري از اسرار آفرينش و رموز هستي ناتوان مي مانند. يکي از قوانين ثابت شده ي در جهان، قانون جاذبه است. احدي در ثابت بودن اين مطلب ترديدي ندارد. يا اينکه آب در 100 درجه ي سانتي گراد به جوش مي آيد. اين قوانين و اصول تغيير ناپذير و بديهي به نظر مي آيند. همانگونه که نظام طبيعي جهان بر پايه ي قوانين وضع شده از طرف خالق جهان استوار است، اين آفريننده ي دانا و توانا ارزشهاي اين جهان را هم مشخص نموده است. يعني هموست که در کنار وضع و ايجاد قوانين حاکم بر طبيعت، ارزشهاي مطلوب را هم مقرر مي نمايد. به همين دليل، همانطور که نمي توانيم در برابر اين فورمولها و برنامه هاي طبيعي عالم آفرينش از قبيل به جوش آمدن آب در 100 درجه سانتي گراد، قانون نيوتن و ... چون و چرا کنيم، نمي توانيم در ارزشهاي حاکم بر جهان هم تشکيک و ترديد کنيم. اينکه انسان در برابر امر و نهي الهي و در مقابل همه ي قوانين و ارزشها عالم خلقت تسليم محض باشد را تعبد مي گويند. تعبد در برابر خدا آن چيزي است از هر انساني خواسته شده است. گاهي پذيرفتن اين تعبد و بندگي آسان است و گاهي دشوار. مثلاً اينکه نماز صبح را بايد حتماً دو رکعت بخوانيم امري تعبدي است. چون و چرا نمي شود کرد. ولي پذيرش اين موضوع راحت است. معمولاً کسي در اين امر که چرا نماز صبح بايد حتماً دو رکعت باشد به تنازع و جدال برنمي خيزد. اما پذيرش برخي از امور تعبدي کمي دشوارتر است. براي نمونه به داستان ابراهيم خليل (ع) مي توان اشاره کرد. با کدام عقل بشري مي توان پذيرفت که پدري، فرزندش را از لب تيغ بگذراند و او را قرباني نمايد؟ با چه منطقي مي توان چنين عملي را توجيه کرد؟ چگونه مي توان پذيرفت که فردي پس از سالها دعا و نيايش و در سن پيري فرزندي که خدا به او مرحمت کرده را در اوج عشق و علاقه ذبح کند؟ هيچ جوابي جز تعبد محض و تسليم کامل در برابر خواست و مشيت الهي نمي تواند انسان را قانع کند. عمده ي احکام فقهي تعبدي است. يعني نمي توانيم به حکمت آن پي ببريم و صرفاً چون امر خداست بايد نسبت به آن خاضع باشيم. يکي از اموري که در روايات ما نسبت به آن تاکيد و توصيه فراواني صورت گرفته، بحث عزاداري سالار شهيدان و حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است. توجه به ساحت مقدس آن امام همام و توسل به ذيل عنايت آن بزرگوار و گريستن در مصائب ايشان از مسائلي است که به آن سفارش شده ايم. بنابر روايات، اشک بر آن حضرت از ثواب بالايي برخوردار است. آنقدر که نمي توان تصور کرد.
امام صادق(ع) مي فرمايند:و من ذکر الحسين عنده فخرج من عينه من الدموع مقدار زباب کان ثوابه علي الله عز و جل و لم يرض له بدون الجنة. يعني کسي که يادي از حضرت حسين بن علي نزدش بشود و از چشمش به مقدار بال مگس اشک خارج شود.اجراو برخداست و حقتعالي به کمتر از بهشت براي او راضي نيست. (1) اينکه چرا گريستن بر سيدالشهداء بهشت را بر انسان واجب مي کند از جمله امور تعبدي است و مثالها و نظائر آن در اين مقاله ذکر شد. يک امري است که از جانب شارع مقدس و از سوي خداي حکيم مشخص شده است. همچنين زيارت آن حضرت از اجر و ثواب بالائي برخوردار است. روايتي در کتاب شريف کامل الزيارت نقل شده که قبل از بيان آن روايت بايد بگويم اين کتاب در نهايت درجه ي اعتبار مي باشد. امام صادق(ع) به يکي از يارانشان به نام مسمع مي فرمايند: اي مسمع تو از اهل عراق هستي، آيا به زيارت قبر حسين(ع) مي روي؟ عرض کردم: خير، من نزد اهل بصره بوده و دشمنان ما از گروه ناصبي ها و غير ايشان بسيار بوده و من در امان نيستم از اينکه حال من را نزد پسر سليمان گزارش کنند. در نتيجه او با من کاري کند که عبرت ديگران گردد لذا احتياط کرده و به زيارت آن حضرت نمي روم. حضرت به من فرمودند: آيا ياد مي کني مصائبي را که براي آن جناب فراهم کرده و آزار و اذيت هايي که به حضرتش روا داشتند؟ عرض کردم: بلي. حضرت فرمودند: آيا به جزع و فزع مي آيي؟ عرض کردم: بلي به خدا قسم و بخاطر ياد کردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگين و حزين مي شوم که اهل وعيالم اثر آن را در من مشاهده مي کنند و چنان حالم دگرگون مي شود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و به وضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمايان مي گردد. حضرت فرمودند: خدا رحمت کند اشک هاي تو را (يعني خدا بواسطه اين اشک ها تو را رحمت نمايد)، بدان قطعاً تو از کساني محسوب مي شوي که به خاطر ما جزع نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و بخاطر حزن ما محزون گرديده و بجهت خوف ما خائف بوده و هنگام مأمون بودن ما در امان هستند، توجه داشته باش حتماً و عن قريب هنگام مرگ، اجدادم را بالاي سرت خواهي ديد که به ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتي که به تو خواهند داد ، برتر و بالاتر از هر چيزي است. و خواهي ديد که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربان تر و رحيم تر خواهد بود.
و يا در جاي ديگري از همين کتاب امام ششم حضرت صادق(ع) اينگونه مي فرمايند: روز قيامت منادي ندا مي کند: شيعيان آل محمد در کجا هستند؟! پس از ميان مردم گردنهايي کشيده شده و افرادي بپا مي خيرند که عدد آنها را غير از حقتعالي کس ديگر نمي داند. سپس منادي ندا مي کند: زوّار قبر حسين(ع) در کجا هستند؟! خلق بسياري به پا مي خيزند. پس به ايشان گفته مي شود: دست هر کسي را که دوست داريد بگيريد و آنها را به بهشت ببريد، پس شخصي که جزء زائرين است هر کسي را که بخواهد گرفته و به بهشت مي برد. به هر حال اين موارد از اختصاصاتي است که خداوند متعال به ولي خود امام حسين (ع) عطا فرموده وجاي هيچگونه سوال و ابهامي هم در آن نيست چرا که هيچ فعلي از خدا بي حکمت و بيهوده صادر نمي شود و اين مساله هم از اين قاعده مستثني نمي باشد. همانگونه که امام حسين(ع) همه وجودش را براي خدا خرج کرد و در برابر خدا از همه دارائي اش گذشت و حاضر شد در خون خود بغلطد و شاهد پرپر شدن تک تک عزيزانش باشد، خدا هم براي حسين فاطمه، از همه چيز گذشت و عشق و محبت او را مايه ي نجات، اشک بر او را آمرزنده ي گناهان و زيارتش را وسيله اي براي تقرب به خود قرار داد. امروز، نه تنها ياد و نام حسين(ع) در ميان مردم از بين نرفته است بلکه روز به روز بر تعداد عاشقان حضرتش افزوده مي شود و سوگوارانش بيش از پيش نسبت به تغطيم اين امر که ازشعائر الهي است مي کوشند. البته مطلبي ناگفته نماند و آن اينکه اصل مهمي که هر فرد بايد در ذهن خود داشته باشد، تقواي الهي است. اينگونه نيست که هر کسي، هر کاري بخواهد انجام بدهد و معصيت در وجود او ملکه شود و فکر کند با گفتن يک يا حسين آمرزيده خواهد شد! بلکه اساسي ترين مساله اي که بايد در نظر داشت تقواي الهي است. ملاک قبولي هر علمي پرهيزکاري و پارسائي و رعايت تقواست. همانگونه که قرآن هم به خوبي اشاره مي کند. آنجا که مي فرمايد:انما يتقبل الله من المتقين. منحصراً اعمال انسانهاي متقي پذيرفته خواهد شد. خواستم در اين مجال به تبيين جايگاه عزاداري بپردازم و با مهم جلوه دادن اين عبادت بزرگ (عزاداري سالار شهيدان) شناخت خود را به مقام و مرتبت آن بيافزايم. عليرضا مهدوي
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385 22:53 توسط امین |
|
|||||||||||||
| ||||||