تبليغاتX
** خدایا: مرا قلبی ببخش که برای دیگران بتپد با اشک دیگران اشک بریزد از شادی دیگران شاد شود و رنج دیگران را رنج خود بداند قلبی که مرا با تمامی آفرینش پیوند زند ** خدايم!به تو عشق مي ورزم.تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا دوست مي دارم.چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم. خدايم!مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد. ** خدايم!خانه قلب من كوچك است آن راچنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد.خانه قلبم ويرانه است،آن را مرمت كن تا در خور تو شود.خانه قلبم آلوده است،آن را پاك و مطهر گردان.عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شودكه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شويو من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم. پس بارالها مرا در انتظار رسيدن به اين آرزو مگذار ** جانا حديث حسنت در داستان نگنجد * رمزي ز راز عشقت در صد زبان نگنجد* سوداي زلف و خالت در هر خيال نايد * انديشه وصالت جز در گمان نگنجد* هرگز نشان ندادند از كوي تو كسي را * زيرا كه راه كويت اندر نشان نگنجد* آهي كه عاشقانت از حلق جان برآرند * هم در زمان نيايد هم در مكان نگنجد* آنجا كه عاشقانت يك دم حضور يابند * دل در حساب نايد جان در ميان نگنجد* اندر خمير دلها گنجي نهان نهادي * از دل اگر برآيد در آسمان نگنجد* عطار وصف عشقت چون در عبارت آورد* زيرا كه وصف عشقت اندر بيان نگنجد *


ذکر یار

ذکر یار

ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر، ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ / گیر کرده بود / او نشست و باز هم نشست / روزها یکی یکی / از کنار او گذشت ...

 

 
 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 10:37 توسط امین |


می خواستم بیدارتان کنم

  

تلفن زنگ خورد. گنگ خواب دیده گوشی را برداشت. هتلدار گفت: می خواستم بیدارتان کنم، در ضمن به ساعت قیامت چیزی نمانده. گنگ خواب دیده با عصبانیت گوشی را کوبید و گفت: نمی خواهم بیدارم کنید. با چه زبانی بگویم نمی خواهم بیدارم کنید. از این شوخی قیامت هم دیگر خسته شدم. تلفن اتاق زنگ خورد. "لولی بربط زن" گوشی را برداشت. هتلدار گفت: می خواستم بیدارتان کنم، در ضمن به ساعت قیامت چیزی نمانده است. لولی بربط زن بلند شد و چمدانش را باز کرد و رفت کنار پنجره و دید که خورشید طلوع کرده است. دید که غنچه بسته شب پیش...

   

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 10:22 توسط امین |


فكر كن از اين ديوارها خسته شده باشى، از اين كه مدام سرت مى‏خورد به محدوده‏هاى تنگ خودت. به ديوارهايى كه گاهى خشت‏هايش را خودت آورده‏اى. فكر كن دلت هواى آزادى كرده باشد، نه آن آزادى كه فقط مجسمه‏اى است و به درد سخنرانى و شعار و بيانيّه مى‏خورد. يك جور آزادى بى‏حد و حصر، كه بتوانى دست هات را از دو طرف باز بازكنى، سرت را بگيرى بالاى بالا و با هيچ سقفى تصادم نكنى. پاهات در بى‏وزنى روى سيّالى قرار بگيرند نه زمين سخت و غير قابل گذر. رهاى رها.

نه اصلاً به يك چيز ديگر فكر كن. فكر كن دلت از رنگها گرفته باشد، از رياها، تظاهرها، چهره‏هاى پشت رنگها. دلت بى‏رنگى بخواهد، فضاى شفاف سفيد يا بى‏رنگ.

فكر كن يك حال غير منطقى بهت دست داده باشد كه هر استدلالى حوصله‏ات را سر ببرد. دلت بخواهد مثل بچّه‏ها پات را بزنى زمين و داد بزنى كه من «اين» را مى‏خواهم. و منظورت از «اين» خدايى باشد كه همين نزديكى است. يكدفعه ميانه‏ات با خداى دور استدلاليّون بهم خورده باشد.

آن‏ها به تو مى‏گويند «عزيزم! ببين! همان طور كه اين پنكه كار مى‏كند، يعنى نيرويى هست كه اين پره‏ها را مى‏چرخاند. پس ببين جهان به اين بزرگى...، پس حتماً خدايى...»فكر كن يك جورهايى حوصله‏ات از اين حرفها سررفته باشد. دلت بخواهد لمسش كنى. مثل بچه‏هايى كه دوست دارند برق توى سيم راه هم تجربه كنند. دلت هواى خدايى را كرده باشد كه مى‏شود سرگذاشت روى شانه‏اش و غربت سالهاى هبوط را گريست. خدايى كه بشود چنگ زد به لباسش و التماس كرد. خدايى كه بغل باز مى‏كند تا در آغوشت بگيرد. حتى صدايت مى‏كند «سارعوا الى مغفرةٍ من ربّكم...» خدايى كه مى‏شود دورش چرخيد و مثل چوپان داستان موسى و شبان بهش گفت «الهى دورت بگردم»

بابا زور كه نيست! من الان يك جورى‏ام كه دلم نمى‏خواهد خدايم پشت سلسله علّت و معلولها، ته يك رشته دور و دراز ايستاده باشد. مى‏خواهم همين كنار باشد. دم دست. نمى‏خواهم اول به يك عالمه كهكشان و منظومه و آسمان فكر كنم و بعد نتيجه بگيرم كه او بالاى سرهمه‏شان ايستاده. خدا به آن دورى براى استدلال خوب است. من الان تو حال ضد استدلالم. خوب حالا همه اين‏ها را فكر كردى.حالا فكر كن خدا روى زمين خانه دارد.

خدا روى زمين خانه دارد و خانه‏اش از جنس ديوار نيست. از جنس فضاى باز است. بيت عتيق. سرزمين آزادى. تجربه نوعى رهايى كه هيچ وقت نداشته‏اى. حتى رهايى از خودت. خدا روى زمين خانه دارد. يك خانه ساده مكعبى. با هندسه‏اى ساده و عجيب. مى‏شود سرگذاشت روى شانه‏هاى سنگى آن خانه و گريست. حس كرد كه صاحب خانه نزديك است. مى‏شود پرده خانه را گرفت، جورى كه انگار دامنش را گرفته‏اى. خانه بى‏رنگى، خانه آزاد، خانه نزديك، بيت الله. حتى حسرتش هم شيرين است.

 

فاطمه شهيدي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 2:5 توسط امین |


بهار ! پرده از عاشقی بردار
  

بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود. زمين اما آرام و سنگين و صبور.
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار. نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته ،رسوایی است.

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 1:36 توسط امین |


X

ای غربت صداقت

من بودنم را در همان نگاه اول و

همان سلام اول متوقف کرده ام

آخر تمام بودنت میان یک سلام و

خداحافظ جای گرفته است

پس من به همان سلام بسنده

می کنم تا هیچ گاه پایانی در کار

نباشد

نجوایم کن مهربان


صفحه نخست
پست الکترونيک



پيوندهاي روزانه

عطر انتظار
گفتارهای حکیمانه
کاروان بهشتیان زمین
زندگی با خنده
::::. پريشانگرد .::::
غرفه ناز
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان اراک
::.امام زمان (عج).::
مهندس آي كيو
هميشه عقايد ما صحيح نيست
تک سوار عشق
دل آبی به دنبال دلهای آبی
.:: آئین مهر ::.
ستاره درخشان شب
روزهای عاشقی
پدر مهربون
و خدایی که در این نزدیکی است ...
مهدی زهرا
چهارده منتخب
پرواز روح
گیسو کمند
حرف هایی از جنس ایرانی
اتاْمرون
یاسین
آموزش هندی و انگلیسی
پیامبر اعظم
شب قدر
("(." ویبره ".)")
معرفت دینی
یا امام حسن مجتبی
آسمونی
ترنم اندیشه
میکده من
استاد صمدی
سپيده دم
ساربان
خورشید ولایت
موهبت
شاخه سبزخیال
آرشيو پيوندهاي روزانه


فال حافظ
نوشته هاي پيشين

آبان 1388

شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
فروردین 1382


آرشيو موضوعي

شعر
عکس
دانلود
ادبی
صحبت های خودمانی
اجتماعی
مذهبی


پيوندها

نور و نار
حرف هایی از جنس ایرانی
مجله انتظار
::. پريشانگرد .::
پرتال مهندسین عمران

RSS